مازندران

 استان مازندران یكي از استانهای شمالي ایران است . سرزمیني
كه بين ۴٧ دقیقه و ٣۵ درجه...

تا ٨ دقیقه و ٣٨ درجه عرض شمالي از استوا و ١۶ دقیقه و ۵٠ درجه تا ١٠ دقیقه و ۵۶ درجه طول شرقي از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته و مساحتي حدود 23756/4

كیلومتر مربع وسعت دار د. این استان از شمال به دریاي مازندران ، از شرق به گلستان ، از غرب به گیلان و از جنوب به سلسله جبال البرز محدود مي شود.مركز استان،

شهرستان ساري و در برگيرنده شهرستانهاي نكا ،جویبار ، سوادكوه ، محمودآباد، رامسر، تنكابن، نوشهر و چالوس ، نور ، بابلسر ، آ مل ، بابل ، قائمشهر ، بهشهر و گلوگاه است

اولين نامي كه در تاريخ مازندران بعنوان والي ، حاكم يا شاه تبرستان به آن بر مي خوريم نام شخصي بنام فرادات ( فرهاد يا فرهات ) است . اين شخص از طرف اسكندر مقدوني فاتح پارس بعنوان ساتراپي تبرستان رسيد . پس از فرهاد شخصي بنام گشنسب كه لقب دادگر و گرشاه يعني شاه كوهستان را داشته است بر تبرستان مسلط شد و خاندان گشنپشاهي را بنيان نهاد . 

 حكومتهاي محلي مازندران

1-1- خاندان گشنسپشاهي 
نام موسس اين سلسله در كتابهاي مورخان اسلامي گشنسب و يا جشنسف آمده ، كه همان گشتاسپ است . مدت حكومت اين خاندان تا زمان پادشاهي قباد اول شاهنشاه ساساني به طول انجاميده ، خاندان گشنسپشاهي در سال 528 ميلادي به دست كيوس ( كاووس ) پسر بزرگ قباد اول كه بار محمد بن اسفنديار در تاريخ تبرستان آن را نقل كرده ، هيربدهيربدان تنسر نامه اي جشنسف يا گشنسب پادشاه تبرستان مي نويسد و از او مي خواهد تا اردشير اول را ياري دهد . 
1-2- خاندان كارن سوخرا ( قارنيان )
چون قباد اول به ياري اسپهبد سوخراي كارن به تخت سلطنت نشست ، ابتدا وي را قدرت و حكومت داد اما پس از مدتي از قدرت سوخرا بيمناك شد و او را به قتل رسانيد . پس از قباد خسرو انوشيروان به شهرياري رسيد ، وي به خاندان سوخرا توجه نمود و آنان را در نواحي ايران به حكومت رساند ، بدين گونه حكومت پتشخوار گر تبرستان به قارن و زرمهر و پسران سوخرا رسيد.
گويا قارنيان بر نواحي كوهستاني و زرمهريان بر نواحي جلگه اي فرمان مي راندند

1-3- خاندان دابويه ( گيل گاوباره ) 
پس از گرايش قباد به آيين مزدكي با مخالفت موبدان و بزرگان به زندان انوشبرد ( فراموشي ) افكنده شد و عمويش جاماسب يا ژاماسب گرديد ( 98-496 م) . قباد پس از مدتي به كمك سياوش از زندان گريخت و به ياري سپاه هفتاليان ( هياطله ) به تخت شاهي نشست . بعد از نبرد مهم نهاوند ، باو پسر شاپور پسر كيوس پسر قباد اول شاهنشاه ساساني از يزدگرد سوم آخرين شهريار ساساني جدا شد و عازم تبرستان گشت . پس از اينكه خبر كشته شدن يزدگرد سوم را شنيد بنا به سنت باستاني (( سر تراشيد و به كوسان به آتشكده بنشت ))
چون اوضاع تبرستان آشفته شد ، بزرگان تبري نزد او رفتند و از او خواستند تا ضمن پادشاهي اوضاع را آرام سازد ( سال 45 هجري ) . بدين ترتيب سلطنت اسپهبدان باوندي كه در سه دوره تحت عنوانهاي باونديه كيوسه ، باونديه اسپهبد و باونديه كينخواريه در تبرستان آغاز شد .

 تاریخچه ۲

استان مازندران در گذشته طبرستان و در كتابهاي پيشين تپورستان خوانده مي شد و آن بدليل اقامت استراپو ( تاپوران ) دركوههاي مازندران بود و بعد ها نام تپورستان به طبرستان تبديل شد. مازندران كنوني بخش كوچكي از سرزمين گسترده تري است كه جغرافيا نويسان دوران هاي گذشته از آن با نام ( پتيسخوارگر) يا ( فرشوارگر) ياد كرده اند. آن سرزمين ناحيه اي بود ميان آذربايجان و خراسان، پيشينه آن به دوران هخامنشي باز مي گردد. اين نام دركتيبه بيستون به صورت (پتشواريش) آمده است! عده اي معتقدند كه مازندران شهرت خود را مديون ( فردوسي ) است . كهن ترين جائي كه اين واژه ( مازندران ) در آن بكار رفته است (شاهنامه فردوسي) است. بسياري از حادثه هاي افسانه اي شاهنامه در مازندران روي داده كه مهمترين و بلندترين آنها ( هفت خوان رستم) مي باشد. رستم براي يافتن و رهانيدن كيكاووس پادشاه ايرانيان كه در بند ديوان (ديوهاي) مازندران بود ، از زابلستان به مازندران سفر كرد و پس از هفت كار پهلواني نمايان (مانند كشتن اژدها، گرفتار كردن يك پهلوان محلي اولادنام ، كشتن ارژنگ ديو) ، كاووس و بازماندگان سپاه ايران را آزاد گردانيد.

براي سرزميني كه نشانه ها و آثار بازمانده در آن، قدمت حضور انسان را تا حدود (سي و پنج هزار سال پيش يا هفتاد و پنج هزار سال) در پيش دارد ، تعيين حدود دقيق و حتي نام ثابت آن دشوار مي باشد. هفتاد و پنج هزار سال پيش از ميلاد در نواحي بهشهر كنوني ساكنيني بوده اند و براي زيستن، ادوات و ابزاري مي ساختند. از غارهاي ( علي تپه ) و (كمربند) نزديك بهشهر كنوني و غار ( هوتو) نزديكي ( تريجان ) و غار ( رستم قلعه ) و نيز غار ( كلره ) نزديك رستم قلعه تحقيقات باستانشناسي مربوط به دوران پيش از تاريخ انجام شد و از اين غارها ، ابزار و آلات شكار _ چكش سنگي _ تبر دستي و ابزارهاي ديگري بدست آمد كه با اندكي صيقل از ناهنجاريهاي آن كاسته بودند. ظروف سفالين كه يافتند ناشناخته مي باشد و در آزمايشي كه به روش كربن 14 ، از جمجمه ي يك دختر 12 ساله به عمل آمد ، آشكار شد كه در آن دوره انسان ( نئاندرتال ) مي زيست . زندگي اين نوع انسان با توجه به ابزار شكاري كه پيدا شد ، بي ترديد با شكار مي گذشت

و باوندیان در مازندران

باونديان كيوسه كه قلمرو فرمانروائيشان نواحي كوهستاني بود و به ملك الجبال معروف بودند ، پريم را در بخش جنوبي شهر ساري مركز حكومتشان قرار دادند و از سال 45 هجري تا سال 397 هجري قمري يعني سال فتح مازندران توسط قابوي و شمگير زياري حكومت كردند . آخرين فرد باونديه كيوسه اسپهبد رستم بن شهريار است.

  دومين سلسله اسپهبدان باوندي به اسپهبديه شهرت يافت ، اسپهبد حسام الدوله شهريار بن قارن نخستين كسي از اين خاندان است كه در سال 644 هجري قمري حكومت خود را آغاز نمود . قلمرو فرمانروائي دومين دوره سلسله باونديان ، تبرستان ، گيلان ، ري و قومس بوده و تختگاه ايشان شهر ساري بوده است . اين سلسله به خاطر حمله سلطان محمد خوارزمشاه در سال 606 هجري قمري به مازندران از بين رفت و اسپهبد شمس الملوك رستم بن اردشير آخرين فرد از باونديان اسپهبديه در 21 شوال 606 هجري قمري كشته شد .

سومين سلسله از خاندان باوند ، عمال ايلخانان مغول بوده اند كه كينخواريه خوانده مي شدند و آغاز حكومتشان در سال 635 هجري با جلوس اسپهبد ابوالملك حسام الدوله اردشير ملقب به كينخوار است . قلمرو فرمانروائيشان مازندران و مركز حكومتشان شهر آمل بوده است . سلسله اسپهبدان كينخواريه تا سال 750 هجري قمري ادامه يافت . در اين سال اسپهبد فخر الدوله حسن آخرين فرد از اين خاندان توسط كيا افراسياب چلاوي كشته شد اين اسپهبدان كه قلمرو حكومتشان نواحي غربي تبرستان ( رويان نور و كجور ) بوده است به پادوسبانان يا استنداران ( استاندار) شهرت داشتند و نسبت خود را به جاماسب شهريار ساساني مي رساندند ، پادوسبانان رستمدار تا پايان عهد خاندان دابويه نقش موثري در حوادث خارج از حوزه فرمانروايي خود نداشته اند . آغاز حكومتشان با اسپهبد پادوسبان بن گيل در سال 40 هجري قمري است . اسپهبد جهانگير بن كيكاوس بن اشرف ( جلوس 963 هـ . ق ) آخرين اسپهبد پادوسبان است كه عليه شاه تهماسب اول صفوي شورش نموده و به زندان افتاد و در آنجا مرد .

 http://www.mchto.ir/index.php?option=com_content&task=view&id

http://www.lajim.ir

جاذبه هاي تاريخي ومعماري استان مازندران

 

استان زيباي مازندران علاوه بر همه‌ي جاذبه هاي خود از بناهاي معماري و تاريخي قابل توجهي نيز برخوردار است و دارابودن يادمان هاي تاريخي نظير مقبره مير بزرگ آمل، برج لاجيمسوادكوه، برج رسكت سوادكوه، مجموعه‌ي تاريخي فرح آباد ساري و عباس آباد بهشهر، قلعه پولاد در بلده نور، كندلوس نوشهر و ... نمايان گر قدمت تاريخي و هنر معماري اين سرزمين است. كاخ ها و عمارت های قدیمی که به سبب آبادانی منطقه؛ به دستور شاهان و سلاطین مختلف ساخته شده اند، بارزترین بناهای معماری این منطقه را تشکیل می دهند. تعدد رودخانه هاي موجود در استان مازندران در طول تاريخ وجود پل هاي قديمي و متعددي در اين استان را سبب شده كه امروزه به جاذبه اي براي استان مازندران تبديل شده است. پل محمدحسن خان كه بر روي رودخانه بابل تاسيس شده است، پل بابلسر بر روی رودخانه بابلسر، پل چالوس بر روی رودخانه چالوس، پل سرخ رود بر روی رودخانه هراز، پل دوازده پله بر روی رودخانه هراز در وسط شهر آمل و پل ورسك بر روی دره‌ي ورسك از جمله پل هاي معروف اين منطقه به شمار مي آيند كه از ارزش هاي جهانگردي برخوردار هستند. 
كاخ بابل درجنوب شهر بابل، عمارت و باغ صفوی «باغ شاه» كه هم اينك محل شهرداری بهشهراست، كاخ صفی آباد در بالای كوهی مشرف به بهشهر، كاخ عباس آباد در 8 كيلومتری جنوب خاوری بهشهر، كاخ چشمه عمارت در شهر بهشهر، كاخ تيمشان در 5 كيلومتری خاور نور، مجموعه صفوی فرح آباد در 28 كيلومتری شمال ساری، كاخ اجابت در روستای اجابت از بخش كلاردشت، كاخ چای خوران درچالوس و خانه‌ي نيما (شاعر معروف و معاصر) در روستاي يوش از جمله ‌ي كاخ ها و عمارت هاي ديدني و تاريخي استان مازندران هستند. 
بقعه هاي متبركه زيادي نيز در سطح استان مازندران پراكنده شده اند كه امام زاده عباس، امام زاده يحيی، امام زاده های قاسم، ‌گنبد فخرالدين در ساری همراه با بقعه‌ي امام زاده عيسی بن كاظم و بقعه‌ي شاطرگنبد از جمله معروف ترين بقعه ها كه از ارزش هاي گردشگري برخوردار هستند؛به شمار مي آيند. 
برج رسكت در بخش دودانگه ساری و برج لاجيم در سواد كوه و برج سلطان زين العابدين در ساري از ديگر ديدني هاي استان مازدران محسوب مي شوند.

منبع:http://www.lajim.ir

طوايفي که در قديم در سرزمين مازندران سكونت داشته اند.

شاید برای بعضی از دوستان این سوال پیش آمده باشد باشه که چه طوايفي در قديم در سرزمين مازندران سكونت داشته اند؟



اول: طايفه مارد يا مازد كه از ساحل غربي رود هراز يعني از آمل به طرف مغرب سكني داشتند و اشتقاق اسم مازندران از همين طايفه است.

دوم : طايفه تاپوري كه در ناحيه شمال شرقي تا ساحل رودخانه ارس را براي سكونت اختيار كرده بودند و طبرستان از اين طايفه اشتقاق يافته است. تمامي ساكنين مازندران از نسل و نژاد اين دو طايفه بزرگ مي باشد.

بطوريكه از مندرجات تاريخي استنباط مي شود ، طايفه مارد يا مازد ششصد سال قبل از ميلاد مسيح در بلاد خود مسلط و قدرتمند بودند و باجي به سلاطين ايران نمي دادند، كورش كبير فقط چيزي كه از اين قوم طلب مي نمود، در وقت لزوم، چريك بود، چنانكه در محاصره ( بابل) بيست هزار پياده و چهار هزار سوار از اين طايفه شركت داشتند. و نيز در وقتي كه خشايارشاه لشكر به يونان كشيد، طايفه مارد يا مازد به سرداري ( ماردوس ) همراه بود و هرودوت مورخ معروف مي نويسد كه البسه آنها كليجه كوتاهي بود كه خودشان آن را ( سيرزن) مي گفتند و اسلحه آنها كماني بود از يك قسم چوب خيزران كه در مملكت خودشان مي روئيد و شمشير هم داشتند. پارتها كه اقوام قديم ايران بودند معتقدند، بوميان مازندران انسانهاي متمدني بودند. حتي اشاره دارد بوميان مازندران مطابق با آئين خود دو گروه بوده اند گروهي بنام سفيدجامگان كه اعتقاد داشتند گوشت گاو را نبايد خورد ، گروه ديگر سياه جامگان كه از خوردن گوشت گاو ابا نداشتند.

 منبع:    http://www.lajim.ir