مرزامن

هــــــــــــزار کشتــــــه

 

قبرستان قدیمی در منطقه جنگلی روستای گرجی محله که هموطنان زیادی در آنجا مدفون می باشند..و شمارشان به بیش از هزار تن می رسد.این منطقه آرامگاه مردان دلیری است و به همین دلیل این قبرستان را هزار کشته نام نهاده اند.اما چگونگی جنگ در منطقه مرزبان آباد که هزار کشته نیز بخشی از آن است.که یاد آور خاطره تلخ مردمان آن زمان است...می گویند در دوران حکومت کیوس به دلیل سر پیچی او از اوامر حکومت مرکزی و عدم پرداخت باج و خراج به پایتخت ساسانی و ترس حکومت مرکزی ازقدرت یافتن او و گرد آوری سپاه علیه حکومت مرکزی یزگرد را بر آن داشت تا با سپاه عظیمی رهسپار مرزبان آباد گردد.سپاه یزگرد بعد از چندین ماه راهپیمایی از فارس تا مازندران سرانجام به منطقه مرزبان آباد رسید.یزگرد بعد از چندین ماه جستجو درکوههای این منطقه موفق به پیدا کردن راه این قلعه نشد.ناچار در این ناحیه خیمه زده ،و مشغول جستجوی بیشتری گردید.در این منطق پیرزنی زندگی میکرد که با فروش آب گذران اندک عمر باقی مانده می کرد.این پیر زن توسط سربازان یزگرد دستگیر شده و مورد شکنجه فراوان قرار گرفت.و سر انجام با کشیدن میل داغ،پیر زن لب به سخن گشود و راه مخفی قلعه را به آنان نشان داد.به موجب آن جنگ سختی در اطراف مرزبان آباد یا ((مرزامن)) امروزی در گرفت یزگرد در این جنگ به پیروزی رسید.و بیش از هزار تن در این جنگ خونین و نابرابرکشته شدند و این منطقه به قبرستان عظیمی مبدل شد./.

کتاب پلنگینه پوش شاهکار((شوتا روستاولی))

 

کتاب پلنگینه پوش ارمغان پژوهش و ترجمه فرشید دلشاد در سال 1377 .

 

حماسه پلنگینه پوش سترگ ترین یادگار ادبی کلاسیک گرجستان .سروده سخنور بلند پایه شوتا روستاولی می باشد.پلنگینه پوش نام منظومه ای است عاشقانه .پهلوانی شاهکار ادبیات گرجستان از چرخش قرن 12.13....ایران و گرجستان را در درازنای تاریخ ،پیوندها یی بسیار بوده است.گرجستان،در جهانشاهی هخامنشی ،اشکانی و ساسانی بخشی از پهنه ایران زمین شمرده می شده است.

مختصری. درباره زبان گرجی

مختصری درباره ی زبان گرجی

 

..:::::::::::::::::::::::::::::::::::.............................................................................. 

 

زبان گرجی در شمار زبان های قفقازی است و زبان های قفقازی به آن دسته از زبان ها گفته می شود که در منطقه ی قفقاز بین دریای سیاه و دریای خزر با آن ارتباط برقرار می شود . در حدود 30 تا 40 زبان در این منطقه ی جغرافیایی وجود دارد و همین تنوع زبانی در منطقه ای به این کوچکی امر قابل ملاحظه ای است

 

زبان های قفقازی را از دیدگاه طبقه بندی منطقه ای می توان به سه دسته تقسیم کرد

 

منطقه ی شمال غربی قفقاز که شامل زبان های آبخاز - آدیقی می شود

 

.منطقه ی شمال شرقی قفقاز که شامل زبان های ناخی – داغی می شود

 

 منطقه ی جنوب قفقاز که شامل زبان های کارتولی (گرجی) می شود

 

 به گروه زبان های کارتولی زبان های ایبری نیز گفته می شود که این واژه نام گرجستان شرقی در زبان یونان بیزانس می باشد 

 

گروه کارتولی شامل زبان های : گرجی ، مگرلی ، لاز و سوان است . زبان گرجی به زبان ادبی و علمی از زبان های کارتولی اطلاق می شود و زبان شناخته شده رسمی کشور گرجستان می باشد . لهجه های زبان گرجی به دو گروه لهجه های شرقی و غربی تقسیم می شود که البته تفاوت عمده ای وجود ندارد و قرار گرفتن رشته کوه سورام سبب ایجاد چنین تفاوتی در لهجه های گرجی شده است

 

 خط گرجی 

 

یکی از قدیمی ترین سیستم های نوشتاری جهان خط گرجی است . بر اساس روایات تاریخی که در کتاب باستانی سرگذشت کارتیل آمده است ، خط گرجی در دوره ی استقرار دولت گرجستان شرقی یا همان ایبریا در 4 قرن پیش از میلاد حضرت عیسی (ع) اختراع شده است و گفته می شود که پارناواز اولین پادشاه کارتیل (گرجستان شرقی) الفبا را اختراع کرد . ولی با استناد به آثار مکتوب گرجی که در دست پژوهشگران قرار دارد ، تاریخ موثق نوشتار گرجی به قرن 4 میلادی باز می گردد

 

 قدیمی ترین سنگنبشته ی گرجی به وسیله ی کوربو باستان شناس ایتالیایی در فلسطین کشف شد و تاریخ کتابت آن در حدود سال 433 میلادی تعیین گردیده است . در سرزمین گرجستان قدیمی ترین اثر خطی سنگنبشته ای است که بر دیوار کلیسای بولنیسی واقع در جنوب گرجستان وجود دارد و تاریخ کتابت آن به سال 492 میلادی تخمین زده شده است . باید در نظر داشت که در اکتشافات اخیردر ایالت کاختی گرجستان اشیایی به دست آمده است که درحدود 1 قرن پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) بر روی آن ها جملات کوتاهی به زبان گرجی نوشته شده است

 

 الفبای گرجی

 

الفبای گرجی نتیجه ی تطور الفبایی است که از قرون وسطی در گرجستان رایج بود . الفبای گرجی دارای 33 حرف است که به صامت و مصوت تقسیم می شود . در زبان گرجی 5 مصوت

 

 (ა–ე–ი–ო–უ) و 28 صامت وجود دارد و از چپ به راست نوشته می شود

 

حروف الفبای گرجی به همان صورت که در واژه ها نوشته می شود تلفظ می شوند و این یکی از خصوصیاتی است که خواندن زبان گرجی را آسان ساخته است و به همین دلیل است که تنوعی از مصوت ها در این زبان وجود دارد . مثلا در زبان فارسی آوا

 

«Z» به اشکال «ذ،ز،ض و ظ» ممکن است . اما در زبان گرجی برای هر آوایی یک حرف الفبا وجود دارد

 

 و اما می رسیم به توضیح برای آن دسته از حروفی که مشابه فارسی ندارند

 

1).صامت «კ» مشابه فارسی ندارد و تقریبا مانند حرف «ქ» است ، با این تفاوت که باید بدون دَمِش تلفظ شود

 

2).صامت «პ» مشابه فارسی ندارد و تقریبا مانند حرف «ფ» است ، با این تفاوت که باید بدون دَمِش تلفظ شود

 

3).صامت «ტ» مشابه فارسی ندارد و تقریبا مانند حرف «თ» است ، با این تفاوت که باید بدون دَمِش تلفظ شود

 

 4).صامت «ღ» مشابه فارسی ندارد و از ترکیب دو صامت «غ» (عربی) و «გ» پدید می آید

 

5).صامت «ც» مشابه فارسی ندارد و از ترکیب دو صامت «თ» و «ს» پدید می آید

 

6).صامت «ძ» مشابه فارسی ندارد و از ترکیب دو صامت «დ» و «ზ» پدید می آید

 

7).صامت «წ» مشابه فارسی ندارد و از ترکیب دو صامت «ტ» و «ს» پدید می آید

 

8).صامت «ჭ» مشابه فارسی ندارد و از ترکیب دو صامت «ტ» و «შ» پدید می آید

گودارها

گودارها: نام گروهی از خنیاگران هندی الاصل می باشد که در سراسر مازندران خصوصاً مناطق شرقی این استان پراکنده اند. از مجموعه متون و منابع تاریخی می توان استنباط نمود که مهاجرت و استقرار قوم گودار در مقاطع مختلفی از تاریخ صورت پذیرفته باشد.

 

کتاب خنیاگری در ایران اشاره ای به آوردن این افراد در زمان خسرو دوم (پرویز) (590- 128 م) دارد.

 

برخی از مورّخین نیز این موضوع را به دوران سلطنت بهرام پنجم (گور) (421- 431) مربوط می سازند. حمدالله مستوفی گوید: «در زمان بهرام کار مطربان بالا گرفت چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمی شد. بهرام گور از هندوستان 2000 لوطی جهت مطربی بیاورد و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»

 

عالم آرای نادری می نویسید: «این هنرمندان که به میل خود در ایران می زیسته اند، ضمناً وظیفه دار آموزش فنون خویش به عمله طرب ایران بوده اند.»

 

همچنین در کتاب جهانگشای نادری آمده است «جمعی از اربابان طرب هندی که در سلک مطربان سرکار انتظام داشته اند، چون جمعی را قانون سازندگی و فنون نوازندگی به طریق هند آموخته و در رقص و رامشگری ماهر ساخته بودند، لذا ایشان را نیز مرخص ساخته و فرستادند.»

 

   تاریخ نادر شاهی نیز از هنرمندانی سخن به میان می آورد که همراه با غنائم نادرشاه از هند آورده شدند. تاریخ یاد شده در همین مورد می نویسد: "نادر شاه صد تن از خواجه سرایان، صد و سی نویسنده، هزار و دویست آهنگر و سیصد بنّا، صد سنگتراش و دویست و بیست درودگر به قندهار فرستاده و نقشه شهر جهان آباد را برداشتند و برای سرگرمی سپاهیان چندین دسته از خنیاگران و نوازندگان و بازیگران را نیز از هند به ایران آوردند."

 

   منابع تاریخی و جغرافیایی مربوط به مازندران نیز که در مقاطع مختلفی از تاریخ نگاشته شدند، اشاراتی به حضور این قوم در مازندران داشته اند ولی نشانه های دقیقی از هویت و تاریخ مهاجرت آنها به دست نمی دهند.

 

   کتاب جغرافیایی حدود العالم من المشرق الی المغرب که به سال 37 هجری نگاشته شد از خنیاگران دوره گردی سخن به میان می آورد که در بازارهای فریم (پریم) رود می نواخته اند.

 

   کتاب تاریخ خاندان مرعشی مازندران نیز اشاره ای به نام این قوم در مازندران دارد.

 

   رابینو مورخ در سفرنامه خود ه به سال 1839 میلادی نگاشته شد، راجع به اقوام ساکن در مازندران می نویسد: "برخی از خانواده های گودر بنکشی، بربری، کراچی، یا کولی ها نیز در مازندران دیده می شوند."

 

    جی سی نی پیه در یادداشتهای سفر به ایران که به سال 1874 میلادی نگاشته شد از چند خانواده از نژادی نامعلوم معروف به گدار نام می برد که این گدارها را پاریاهای مازندران می خوانند، و مدعی است که وضع زندگی و درجه اجتماعی این گدارها بی شباهت به بومیان هند یعنی افراد قبایلی چون کولیها، بهبل ها و داریها نبود. ایشان معمولاً به کارهایی از قبیل مراقبت ابنیه، شکار و ماهیگیری روزگار می گذراندند و در عین حال که اسماً در زمره مسلمانان به شمار می آمدند قسمت اعظم خوراک آنها از گوشت خوکهای وحشی تامین می شد هر چند گاهی مسلمانان دختران زیباروی این جماعت را به زنی می گرفتند اما به طور کلی وصلت بین آنها و سایر سکنه اشرف به ندرت اتفاق می افتد.

 

  همچنین در تاریخ و جغرافیای بهشهر آمده است: "گدارها که عقاید و عادات مخصوصی دارند شغلشان رامشگری و شکار خوک و محافظت زراعت کشاورزان است.

 

  مجموعه نشانه های موجود حکایت از آن دارد که گودارها نخست جهت گذراندن زندگی عهده دار امور موسیقی و ساخت ادوات و ابزار آن بوده اند ولی بعدها در اثر فشار برخی از گروههای مذهبی بومی ناچار شدند تا از حرفه اصلی خود دست برداشته و به مشاغلی چون شب پایی و میرشکاری تن در دهند.

 

   گودارهای مازندران در حال حاضر به طور تقریب بیش از دو هزار خانوار را تشکیل میدهند که در نواحی مختلفی همچون تنکابن، نور و کجور، آمل، ساری، بهشهر، گرگان و کتول سکونت دارند. تجمع اصلی آنها در قنبرآباد و حوالی چهارقلعه عبدالملکی واقع در شهرستان بهشهر می باشد.

 

  امروزه گودارها در مجموعه فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم منطقه مستحیل شدند. اگرچه هنوز برخی از آئین ها و آداب قومی مانند مراسم ازدواج، طلاق، نوع مناسبات خانواده و برخی از شئون اجتماعی گذشته خود را حفظ نموده اند. این قوم در برخی از منابع قدیمی تر و همچنین محاورات گذشته مردم منطقه به گودر و گوسار نیز شهرت داشته اند.