ايران سرزمين اقوام مختلفي است كه هريك داراي تاريخ، فرهنگ و فولكلور خاص و غني خاص خود هستند اما قرن هاست كه اين اقوام در كنار هم به صورت مسالمت آميز زندگي مي كنند.
    يكي از اين اقوام كه شايد كمتر شناخته شده است، قوم گرجي است كه در استان اصفهان بخصوص غرب آن زندگي مي كنند.در سال ۱۳۴۵ بيش از ۱۷ هزار و ۶۶۵ نفر گرجي در شهرستان فريدونشهر زندگي مي كردند، جمعيت بخش فريدونشهر به طور كلي ۲۳ هزار و ۳۶۳ نفر و جمعيت حومه (مياندشت) ۶۹ هزار و ۳۳ نفر گزارش شده است كه بيشتر گرجي ها نيز در اين ۲ منطقه (فريدونشهر و مياندشت) متمركز هستند.كوچاندن جمعي گرجي ها به ايران در قرن هفده ميلادي صورت گرفت. نقطه ورود گرجي ها به ايران از بدو تاسيس دودمان صفوي يعني سال ۹۰۷ قمري شروع شد.
    در سال هاي ۹۳۰ تا ۹۶۷ شاه طهماسب يكم ۴ بار به گرجستان لشكر كشي كرد كه در لشكركشي چهارم حدود ۳۰ هزار گرجي را روانه ايران كرد. به هرحال اين حملات موجب پرشدن خزاين صفويان و خرابي گرجستان و آوارگي گرجيان مي شد. اوج حملات صفويان به گرجستان در عصر شاه عباس اول بود. در اين حملات بيش از ۲۰۰ هزار گرجي به ايران كوچانده شدند.گرجياني كه به ايران كوچانده شدند در نواحي مختلفي همانند مازندران، فارس، قزوين و اصفهان ساكن شدند.
    گرچه در طول زمان تنها گرجيان اصفهان و آن هم دسته اي كه بعد ها به فريدن كوچيدند گرجي باقي ماندند و بقيه به دلايل مختلفي زبان و فرهنگ خود را فراموش كردند.گرجياني كه روانه ايران شدند به دليل لياقت ذاتي و صداقت و شايستگي به سرعت پله هاي ترقي را پيمودند. بسياري از آنها به بالاترين مقام هاي كشوري و لشكري دست يافتند كه در منابع به ليست طويلي از امرا و حكام گرجي در عصر صفوي برمي خوريم.
    از معروف ترين امرا و حكام گرجي كه مصدر خدمات ارزشمندي براي ايران شدند مي توان به ۱ـ الله وردي خان اوند ايلادزه سازنده پل الله وردي خان مشهور به سي وسه پل و نخستين سپهسالار شاه عباس و حاكم تمامي فارس ۲ـ امام قلي خان پسر الله وردي خان فاتح هرمز و حاكم فارس اشاره كرد. بسياري از گرجي ها نيز در زمينه ادبيات و نقاشي پيشرفت كردند.
    كشور گرجستان با ۳ كشور قدرتمند ايران، روس و عثماني هم مرز بود. مردمانش در كشمكش هاي دول مجاور خواه و ناخواه به جنگ كشيده مي شدند در زمان شاه طهماسب و شاه عباس اول و نادر شاه افشار ده ها خانوار گرجي و ارمني در نواحي مختلف ايران مانند گيلان- ساري- اصفهان- خوزستان و خراسان كوچ داده شدند و در هر منطقه در چندين مرحله پراكنده شدند. سخن از قوم كوچكي از اقوام مختلف ايران است كه در سال ۱۰۱۳ ق به خاطر بي آبي و آذوقه نداشتن دولت متجاوز عثماني و به منظور استفاده از نيروي انساني ، خانه و كاشانه آنها در (كاخِت) گرجستان به آتش كشيده شد و شاه عباس از ميان ۶۰ هزار خانوار گرجي و ارمني ۲۷ هزار خانوار را به گيلان و ۳ هزار خانوار را كه شماري از گرجيان نيز با آنها بودند به اصفهان فرستاد.
    گرجي ها ابتدا در قسمت شمالي زاينده رود، در عباس آباد مستقر شدند و در سال هاي بعد در طرف ديگر رودخانه (جلفاي كنوني) تغيير مكان دادند.
    در سال ۱۶۰۸ م گرجي ها به ۲ دسته تقسيم شدند و دسته اول به اشاره برخي از شاهزادگان گرجي كه با شاه عباس سوگند وفاداري ياد كرده بودند در خدمت دولت صفوي در امور سپاهي گري جذب و براي هميشه در اصفهان ماندند و بعد از چند سال زبان مادري خود را فراموش كردند و در ميان جامعه ايراني به تدريج هضم و جذب شدند و اكنون برخي از فرزندان آنان با فاميل هاي گرجي، گرجستاني و گرجيان وجود دارند.
    آثار باقيمانده از گرجيان زمان صفويان در كليسا هاي (جلفا) (وانك) (سورپ ميناس) و(سورپ نرسس) به صورت سنگ نبشته، هم به زبان گرجي و هم به زبان ارمني بر جاي مانده و درقبرستان عمومي جلفا تعدادي سنگ قبر گرجي ها با ۲ خط گرجي و ارمني مشاهده مي شود. دسته ديگر گرجي ها نيز به فريدونشهر رهسپار شدند . ارامنه در دنباله رودخانه هاي پرآب و دشت هاي حاصلخيز و گرجي ها در مناطق مرتفع و در دامنه كوهسار پوشيده از درختان جنگلي در كنار چشمه سارها مقيم شدند.
    اين مناطق كه پر از انواع شكار مخصوصاً بز، پاژن، قوچ و ميش و گراز بود براي تمام مسيحيان به خصوص گرجيان كه در فن تيراندازي مهارت داشتند سرزميني ايده آل بود. گرجي ها بعد از قبول اسلام، نظر به اينكه، ذاتاً مردمي جنگجو و بي باك بودند و در خدمت صفويان وفاداري مي كردند و در حفظ مقام قراولي قدرت و رشادت به خرج مي دادند، امنيت منطقه به آنها محول شد.
    زماني كه افغان ها براي چپاول منطقه حاصلخيز فريدن برخي از دهات را ويران كردند و كشتارهاي گروهي به راه انداختند، گرجي ها قبل از حمله به دشمن با يك برنامه صحيح و حساب شده در كمينگاه ها مستقر شدند و در جنگ خونيني كه ۳ روز طول كشيد بسياري از آنها را كشتند. گرجي هاي فريدونشهر تقريباً تا سال ۱۳۲۰ ش تمام رسوم و آداب و فرهنگ گرجستان را تا حدودي حفظ كرده بودند و از زماني كه راه ارتباطي داير و پاي شهر نشينان به اين منطقه باز شد گرجي ها با زبان پارسي آشنا شدند و در تمام مسائل فرهنگي، اجتماعي دوشادوش ديگر اقوام حركت كردند.
    * سنگ بناي نخستين شهر گرجي
    فريدونشهر كه مركز شهرستاني به همين نام در استان اصفهان است در گذشته هاي دور جزو منطقه پرتيكان از ايالت هاي مهم آريايي در ايران باستان به شمار مي رفته است. سنگ بناي اوليه اين شهر در سال ۱۰۱۳ به دست گرجي هايي كه از سوي شاه عباس اول به اين منطقه كوچانده شدند نهاده شد. از آنجا كه اين ناحيه داراي چراگاه هاي وسيع براي دام و نيز چشمه سارهاي فراوان بوده كه اكنون نيز بسياري از آنها مانند چشمه سنگي، چشمه گلاز، چشمه تاجعلي و… در شهر جريان دارند. ساكنان اوليه، اين منطقه را محيطي مناسب براي زندگي يافتند و رحل اقامت افكندند.
    نام اوليه فريدون شهر سوپلي به معناي زادگاه بوده، سپس به آخوره بالابه معني انتها يا آخر و سرانجام در سال ۱۳۴۰ به فريدونشهر تغيير يافت واكنون در فاصله ۱۸۰ كيلومتري غرب اصفهان با طول جغرافيايي
    ۵۰‎/۸ درجه وعرض جغرافيايي ۵۵‎/۳۲ درجه واقع و مركز شهرستان فريدونشهر است و با قرار گرفتن در ارتفاع ۲ هزار و ۶۷۰ متر از سطح دريا بلندترين شهر كشور و در واقع بام ايران به شمار مي آيد.
    اين شهر يك منطقه كوهستاني با زمستان هاي سرد و تابستان هاي معتدل بوده و از بارندگي هاي فراوان در طول ۶ ماه از سال برخوردار است. فريدونشهر با كوه هاي زيبا ومرتفعي احاطه شده كه مهم ترين آنها كوه ديد جري در شمال، كوه بيس كه در شمال شرقي وكوه تتره در جنوب بوده و وسعت شهر ۱۰ كيلومتر مربع است. فريدونشهر را به درستي شهر چهارفصل و طبيعت زيبا وديدني نام نهاده اند. كوه هاي سر به فلك كشيده، دشت هاي سر سبز و وسيع، چشمه سارهاي زيبا در جاي جاي اين شهر و اطراف آن همه و همه چشم نواز هر بيننده وهواي پاك آن روح افزاي هر جانداري است.
    جمعيت فريدونشهر در حدود ۱۴ هزار و ۸۲۳ نفر است كه شغل اكثريت آنها كشاورزي و دامداري است. زبان اصلي آنها گرجي است. اين زبان از ۳۳ حرف الفبا تشكيل شده و از زبان هاي قديمي و پرسابقه است. بسياري از محققان معتقدند ساخت سي وسه پل ( پل الله ورديخان ) اصفهان ملهم از تعداد حروف الفباي گرجي بوده است.
    * روستاي گرجي نشين چقيورت
    روستاي گرجي نشين چقيورت در فاصله تقريبي ۱۳ كيلومتري از مركز شهرستان و در سمت غرب فريدونشهر قرار دارد. هنگام ورود گرجي ها به اين روستا ترك ها در آن سكونت داشتند، وجود اسامي متعدد تركي همچون اصلان داغ، سخ بولاق، قراداش، قراگل، اغلي دره، قوروچاي، قوروشا وبولاغ و ... دليل اين مدعاست.
    نام اين روستا نيز ميراثي از ترك هاي ساكن اين روستاست كه از چخيورت يعني جايي كه در آن نواحي متعدد زندگي وجود دارد به چقيورت مبدل شده است.جمعيت اين روستا تا ۳۰ سال پيش صددرصد گرجي بوده اما به دليل مهاجرت مردم از نقاط ديگر، اكنون نزديك به نيمي از جمعيت روستا را غير گرجي ها تشكيل مي دهند.
    مسعود ميرزا ظل السلطان، فرزند ناصر الدين شاه در تاريخ مسعودي در وصف چقيورت چنين مي نويسد: « ده بسيار خوبي است، گرجي نشين است، شكارهاي عالم را شخص تصور مي كند در اينجاست. ده، بيست كوه بسيار بزرگ دارد، پر آب و علف، كبك و كبك دري به عدد ريگ در آنجاست من در شيراز و هزار جريب و مازندران هم آنقدر كبك نديده ام، خرس زياد دارد....»پيرامون وجه تسميه و علت نامگذاري چقيورت مطالب متعددي وجود دارد اما به يقين بايد گفت كلمه چقيورت يك كلمه تركي است.
    ظل السلطان فرزند ناصر الدين شاه در كتاب خود به نام تاريخ مسعودي به اين امر اشاره كرده است و نوشته كه اين كلمه در اصل چخور يعني گود بوده است.
    با توجه به اينكه چقيورت قبل از اسكان گرجي ها مسكن ترك ها بوده (دليل اين امر وجود مزارع و اماكن متعدد با اسامي تركي مانند شاوبولاغ، قوروشاوبولاغ، سخ بولاغ، قالين دره، اُغلي دره، اصلان داغ، قورو چاي، قراداش، قرچيقاي، آق لي، قراغ و ... است) در تركي بودن كلمه شكي نيست اما استدلال مسعود ميرزا مانند ظل السلطان ميرزا چندان صحيح نيست و به نظر مي رسد صحيح ترين كلمه چخ يورت باشد كه به مرور به چقيورت مبدل شده است.
    چخ يعني زياد و يورت چراگاه يا جايي كه براي چرا و سكونت چادر يا سكنا برپا شود با توجه به اين كه در اين روستا در گذشته درگوشه و كنار چراگاه هاي متعددي وجود داشته كه آثار بسياري از آنها اكنون در آق لي، قوروچاي، كاركوا و.... هنوز وجود دارد به نظر مي رسد تسميه اخير صحيح تر باشد. گرچه نبايد فراموش شود كه اين مهاجرت در سال هاي بعد نيز ادامه داشته است.
    به نظر مي رسد چقيورت قبل از سكونت گرجي ها در آن دردوره هايي، مسكن ۲ گروه لر و ترك بوده است.
    وجود سنگ قبرهايي منصوب به لرها در گوشه و كنار و اسامي متعدد موجود و همچنين اسامي فراوان تركي دليل اين مدعاست. ولي اينكه كدام يك مقدم و كدام يك مؤخر بوده اند به درستي مشخص نيست گرچه مؤخر بودن ترك ها شايد صحيح تر باشد.
    امري كه چقيورت را از بسياري از روستاهاي همجوار مجزا و برجسته مي سازد اين است كه براي نخستين بار در ميان تمامي روستاهاي منطقه در منابع و كتب قديمي به اين روستا اشاره شده است. چقيورت ملك شخصي ظل السلطان و از مهم ترين شكارگاه هاي وي بوده است.
    چقيورت به دليل داشتن كوه هاي زياد و پر آب و علف بودن، محل زندگي و حيات گونه هاي مختلف جانوري از جمله قوچ و ميش و بز كوهي بوده است كه اين امر موجب جلب توجه خوانين و بزرگان و خاندان سلطنتي ازجمله قاجاريه بوده است و همين امر سبب كاهش بسيار شديد و حتي انقراض نسل آنها در چقيورت شده است.
    
    
 روزنامه ايران، شماره 3869 به تاريخ 4/12/86، صفحه 11 (ايران زمين)